یک پنجشنبه، حدود دو هزار سال بعد از آن که مردی را به خاطر گفتن این که چه قدر خوبی کردن به مردم برای یک بار هم که شده عالی است با میخ به درختی کوبیدند، دختری که به تنهایی در کافهای در ریکمزورث نشسته بود ناگهان فهمید که در تمام این مدت چرا همه چیز به شکلی غلط پیش رفته است و بالاخره فهمید که چگونه میتوان دنیا را به مکانی خوب و شاد تبدیل کرد. این بار درست بود، میتوانست عملی شود، و هیچ کس به هیچجا میخکوب نمیشد.
اما متاسفانه قبل از آن که آن دختر بتواند به یک تلفن دسترسی پیدا کند و آن ایده را به کس دیگری بگوید، فاجعهای هولناک و احمقانه رخ داد و آن ایده برای همیشه گم شد.

این داستان آن دختر نیست.
بلکه داستان آن فاجعهی هولناک و احمقانه و برخی پیآمدهای آن است.
همچنین داستان یک کتاب است، کتابی به نام راهنمای مسافران مجانی کهکشان – این کتابی زمینی نیست، هرگز در زمین چاپ نشد و تا وقتی که آن فاجعهی هولناک رخ نداده بود هیچ کدام از زمینیها نه آن را دیده و نه اسماش را شنیده بودند.
دانلود نسخه اصلی با حجم ۱۴,۹۹۴KB از لینک غیر مستقیم
دانلود نسخه ترجمه شده با کیفیت بالا و حجم ۱۱,۴۲۰KB از لینک مستقیم
دانلود نسخه ترجمه شده با کیفیت متوسط و حجم ۷٫۷۹۰KB از لینک مستقیم






