در تاریخ ۱۰ / ۰۳ / ۱۳۸۸ بوسیله رضا
قهرمانهای وارکرافت یک سری کمیک های کوتاه طنز درباره وارکرافت هست که شامل ۸ قسمت خیلی کوتاه میشه . بخاطر اینکه بیکار نمونید روی این ۸ قسمت کار کردیم و هر دفعه یک قسمت رو براتون قرار میدیم . برای بزرگ دیدن تصاویر روشون کلیک کنید .
در تاریخ ۰۷ / ۰۳ / ۱۳۸۸ بوسیله Sahar
در تلدراسیل، فاندرال از قصد برول برای آزاد کردن والیرا از بردگی و کمک به لوگوش برای به دست آوردن خاطراتش آگاه میشود. فاندرال میگوید بهتر است در مدتی که برول به دوستانش کمک میکند، مجسمه پیش او بماند. لوگوش به فاندرال شک دارد، اما برول اعتماد میکند و مجسمه را تحویل میدهد…
در تاریخ ۰۵ / ۰۳ / ۱۳۸۸ بوسیله Fatima
مردی که بخاطر مشکلات زیاد زندگی خودکشی کرده وارد برزخ میشه تا از اونجا بخاطر خیانتی که به زن و بچه اش کرده که کرده به جهنم بره اما …..
در تاریخ ۰۳ / ۰۳ / ۱۳۸۸ بوسیله رضا
در این فصل شاهد مبارزه سوباسا و واکی بایاشی هستیم که هر دوشون به شدت برای بردن تیمشون تلاش می کنن . تیم عقاب ( شوتتسو ) تونسته یه گل به تیم شاهین ( نانکاتسو ) بزنه . ولی آیا سوباسا می تونی واکی رو مغلوب کنه ؟
در تاریخ ۳۰ / ۰۲ / ۱۳۸۸ بوسیله Sahar
نزدیک جنگلِ فربلاگها، هارپیها به لوگوش و برول حمله میکنند. بعد فرود اجباری، فربلاگها به هارپیها حمله میکنند و آنها را فراری میدهند. برول به فربلاگها میگوید که دنبال مجسمهای شبیه به یک اژدها آمدهاند. فربلاگها، مجسمه را گنج خودشان میدانند و با خشم به برول و لوگوش حمله میکنند.
در تاریخ ۲۶ / ۰۲ / ۱۳۸۸ بوسیله Sahar
بعد نبرد در هوا با نگهبانان ریگار، لوگوش و برول میبینند که هیپوگریفشان (شارپتلون) زخمی شده است. تصمیم میگیرند که فعلا به جای رفتن به دنبال والیرا (که از فرارش خبر ندارند) به وارسانگ گولچ بروند، چون نزدیک است و خویشاوندهای برول آنجا هستند. والیرا که کمی دیر به تاندربلاف رسیده و فرار دوستانش را [...]
در تاریخ ۲۳ / ۰۲ / ۱۳۸۸ بوسیله Sahar
روز بعد ریگار که قصد دارد یک تارن را جایگزین والیرا کند، به تاندربلاف (پایتخت تارنها) عازم میشود و لوگوش و برول را با خود میبرد. برول به والیرا قول میدهد که برای آزاد کردن او خواهند آمد. ولی والیرا فکر میکند که بیشتر احتمال دارد خودش فرار کند و برای نجات دادن آن دو [...]
در تاریخ ۲۱ / ۰۲ / ۱۳۸۸ بوسیله Sahar
انسان که تنها عضو زخمی نشده تیم است، به راحتی ارک غول پیکر را نیز میکشد. والیرا به برول میگوید که چون از دست او عصبانی بوده، کمی قبل از شروع نبرد انرژی او را مکیده است (از تواناییهای الفهای خون) و خوشحال است که برول صدمه جدی ندیده است. در این بین ریگار از [...]