یک گروه از دورفهای دارک آیرن در ادامه راه به قهرمانان ما حمله میکنند. از آنها یک نفر را برای بازجویی زنده نگه میدارند. اسیرشان به آنها میگوید که دارک آیرنها پل تاندول را از متحدین گرفتهاند و برادر تارگاس(جالمار) را اسیر کردهاند. (ادامه…)
بایگانی برای تیر, ۱۳۸۸
زنی که دفعهٔ قبل کسی را برای کشتن لوگوش استخدام کرده بود، باز مقدار زیادی پول به شخصی به نام وندلین سولفایر میدهد تا لوگوش را بکشد. وندلین میداند که زن واقعاً چه کسی است و زن اخطار میدهد که در صورت شکست، چهرهٔ واقعی خودش را به او نشان خواهد داد. با توجه به اینکه دشمنان لوگوش از زنده بودن او خبر دارند و میخواهند او را بکشند، تارگاس راه زمینی را به لوگوش پیشنهاد میکند… (ادامه…)
این بار داستان در استورمویند شروع میشود. مردم آمادهٔ استقبال از پادشاه واریان هستند که اسیر بوده و آزادیش خریداری شده است. در غیبتش بولوار فاردراگون و لیدی کاترنا حاکمین واقعی بودهاند. (وقتی پادشاه وارد میشود، ما خوانندهها میبینیم که به جز زخم روی صورت، لوگوش کاملاً به پادشاه شباهت دارد). پادشاه تازه وارد، به امور مملکت بیاعتنا است و وقت گذراندن با لیدی کاترنا را ترجیح میدهد. پسرش متوجه تغییر رفتار او میشود. (ادامه…)













